

بر روی رضا شمس امامت صلوات
بر شافع ما روز قیامت صلوات
در شام ولادتش که شادند همه
بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات
از غیب صدای رفت و آمد آید
کعبه به طواف شهر مشهد آید
در طوس ، مدینه را زیارت کردیم
از مرقد او بوی محمد آید

ز آستان رضا سرخط امان دارم٬ رخ نیاز بر این پاک آستان دارم
اگر چه کم ز غبارم، به شوق نکهت گل همیشه جای، در این طرفه بوستان دارم
ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرم درین چمن به صد امید آشیان دارم
در باغ ولایت گل خوشبوست رضا
سروچمن گلشن مینوست رضا
نومید مشو زدرگه احسانش
زیرا به جهان ضامن اهوست رضا
میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیت
کبوتر میگفت:
عاشق آسمان است!
اما همیشه
روی گنبد تو مینشست...
آسمانیتر از شما مگر پیدا میشود؟
سلام آسمان هشتم
امام رضا جان

خواستم وامی بگیرم هیچ کس ضامن نشد
او رئوفانه " ضمانت " می کند زُوّار را
میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد، نگین
درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا (ع) مبارک باد
ای آستان قدس تو تنها پناه من
ای چلچراغ چشم تو، خورشید راه من
ای مظهر عنایت حق هشتمین امام
ای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه من
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد
خدایا پناهم باش که جز پناه تو پناهی نمیخواهم
بر روی رضا شمس امامت صلوات
بر شافع ما روز قیامت صلوات
در شام ولادتش که شادند همه
حاجیان مكه روند و فقرا سوی تو آیند، جان به قربان رضا كه تو حج فقرایی
ولادت شمس الشموش، خسرو اقلیم طوس اقا امام رضا علیه السلام مبارک
باز هم زائرتان نیستم، از دور سلام!
تو زندگی حرفهایی هست که فقط و فقط،
باید بر روی "باب الجواد"...
کلمهها را دانه کنی، دانههای اشک
بکشانی شان دنبال هم، شبیه یک تسبیح،
بچرخانی شان توی صورتت، ذکر بگیری و بعد،
انگار که تسبیح پاره بشود،
دانهها بیایند تا بچکند روی سنگهای حرم...
باز هم در به در شب شدم،
"ای نور سلام"
باز هم زائرتان نیستم، "از دور سلام"
اَلسَّلامُ عَلَیک یا علی ابن موسَی الرِّضا (ع)
ایزد مقامی داد مخصوص تو خورشید
ماییم و این الطاف ملموس تو خورشید
هر صبح از مشرق به دربار خراسان
خورشید می آید به پابوس تو خورشید

ای آستان قدس تو تنها پناه من
ای چلچراغ چشم تو، خورشید راه من
ای مظهر عنایت حق هشتمین امام
ای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه من
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد
در کوی رضا سرود جان میشنوم
آواز پر فرشتگان میشنوم
بنشسته به هر کرانه پاکان به دعا
لبیک خدا از آن میان میشنوم
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد
از این همه انزوا مردد شدهام
دیوانه رنگ زرد گنبد شدهام
امروز دلم حال كبوتر دارد
انگار كه بی قرار مشهد شدهام
مهر تو ز لوح دل سپردن نتوان
حاجت برکس به جز تو بردن نتوان
از هجر تو مرگ بهر من آسانتر
دل بر کس دیگری سپردن نتوان
میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد
بالم شکسته بود و هوایی نداشتم
از دست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدن
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بود و دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چارهای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم
عزيزا خدايت اگر داد تمکين
برو طوس پابوس شاه سلاطين
بگو با تضرع به آهنگ شيرين:
سلام على آل طه و ياسين
سلام على آل خير النبيّين

میدانم شفاعت بی منتت زبان زده
به همین امید دلم به مشهد تو اومده
جزر آمده و حال مرا مد کرده
بغض آمده، از حنجرهام رد کرده
من این چمدان، تو ساکها را بردار
بدجور دلم هوای مشهد کرده
دلم حرم امام رضا (ع) میخواد
این راه اگر خاره و خارا، بطلب!
گر قابل آبله است این پا، بطلب!
«دست از طلب...» آه، فال خوبی آمد
یعنی ته مطلب این که: آقا! بطلب
یه ایرانه و یه امام رضا
یک بلیط
باز یک حال عجیب ؛ پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود ؛ رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض ؛ پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض ؛ باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود ؛ در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا میگیرد ؛ گویی انگار مشرف شدهام
به خودم میآیم ؛ چند روزی به سفر هست هنوز
یا تو را باید دوست داشت
یا باید تو را دوست داشت
شرط سومی ندارد احوالات من
>> عید هممون مبارک <<
زمانی كه ساعت هشت شب میشه
و تصویر حرم امام رضا همراه آهنگ "ای حرمت"
از تلویزین پخش میشه؛ سكوت خونه مونو میگیره
و ما با اشک توچشامون خیره شدیم به تلویزیون و دلمون ...!
یا امام رضا خودت خوب میدونی چقد دلامون هواتو کرده؛ ما رو بطلب هرچند لایق نیستیم!
هر چند تو را ضامن آهو خوانند
ای ضامن صد قافله دل ادرکنی
سلام بر سلطان خراسان؛ او که غبار قدمگاهش، سرمه دیدگان ماست
رضا جان عمریست که گوشه نشین محبتم
این گوشه را به وسعت دنیا نمیدهم یا امام الرئوف
بر روی رضا شمس امامت صلوات
بر شافع ما روز قیامت صلوات
در شام ولادتش که شادند همه
بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات
تولد امام رضا مبارررررررک
مروّج ! رضای رضا را تو ميجو
بجز درگهش جای ديگر مکن رو
چه خوش جامی مر اين شعر نيکو:
اگر خواهی آری به کف دامن او
برو دامن از هر چه جز اوست بر چين

تو بزن نقاره زن، اسیر آهنگ توام...
به امام رضا (ع) بگو بدجوری دلتنگ توام...
امام رضا قربونت برم که این همه آدم میاد پا بوست
هیچ کسو دست خالی نمیفرستی خونشون... میلادت مبارک
کبوترم هوایی شدم ببین عجب گدایی شدم
دعای مادرم بوده که منم امام رضایی شدم
پنجره فولادتو دوای هرچی درده
کسی ندیدم اینجاکه نا امیدبرگرده
به توکل نام اعظمت
آمدهام، آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی، ز گناهم بده
ای حرمت، ملجأ درماندگان
دور مران از درو راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
ذکر لبها، یا امام رئوف
غم نداریم، با امام رئوف
باز هم مرغ دل هوایی شد
تا خراسان، تا امام رئوف

عاشقای امام رضا وقتی میرن پابوس آقا
برای کسب حاجت، آقا رو قسم میدن به جان جواد (ع)
الهی دعوت بشن به کاظمین روبه روی دو گنبد طلا
قسم بدن موسی بن جعفر (ع) و به جان امام رضا
علی بن موسی الرضا میلادتان فرخنده
روز ولادت تو غزل آفریده شد
مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد
پلکی زدی و معجزهای را رقم زدی
از برق چشمات زحل آفریده شد
از شهد غنچه لب پر خنده شما
در چشمه بهشت عسل آفریده شد
سینه به سینه ؛ شکرخدا عاشق توایم
این عشق پاک روز ازل آفریده شد
ولادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تبریک و تهنیت باد
یا امام رضا
جذر آمده و حال مرا مد کرده
بغض آمده از حنجره ام رد کرده
من این چمدان تو ساکها را بردار
بد جور دلم هوای مشهد کرده
هر کی که حاجت روا شد گدا اومد پادشا شد
عاشق "آقام رضا" شد "خادم" آقا شد
منم اومدم گدا شم کفتر گنبد طلا شم
ایشالله حاجت روا شم خادم آقا شم
خوردم آب و دونهات که شدم دیونهات
آب زمزم کجا؟ آب سقا خونهات
سالروز فرستادن هشتمین فرشته به زمین مبارک

یک کور کنار پنجره بینا شد
یک لال لبش به"یا رضا جان" وا شد
عطر"صلوات" در حرم پیچید و...
یک کودک معلول زجایش پا شد
ماه محرم رسید
دوباره ماتم رسید
نغمهي کرببلا
بـه گوش عالم رسید
رخت عزا را بپوش
شال مصیبت بـه دوش
زمزمه يي سر بده
بـه عشق و جوش و خروش
گریه کنان کائنات
جمله جهان در ممات
بریده شد دست
حق کنار نهر فرات
زمان پرواز شد
مکتب حق باز شد
کلاس آزادگی
دوباره آغاز شد
خانهي دل را نما
منبر وعظ و عزا
برو بـه سمت حسین
پله بزن تا خدا
مـن آمدم کـه گریه کنم دست مـن بگیر
ترسم زمان رود شود این عرصه زود، دیر
قسمت نشد اگر کـه جوانمرگ تـو شوم
لطفی نما شوم دراین خانه پیر پیر
باشد مرا بـه نوکری خود مکن قبول
مـن داد میزنم کـه شمائی بـه مـن امیر
ماه محرم اسـت خودم کـه نیامدم
زهرا «س» مرا کشانده دوباره بـه این مسیر
چونکه شفای تـو اشک اسـت فاطمه «س»
بر گریه بر عزای تـو کرده مرا اجیر
آخر شنیده ام بـه غمت خنده کرده اند
بر خشکی لبان تـو در خشکی کویر
مثل زنی کـه مرده جوانش شبانه روز
مـن زار میزنم بـه تن رفته در حصیر
اي اهل آسمان و زمین غم شروع شد
ماه عزای عالم و آدم شروع شد
حور و ملک، پری و بشر زار میزنند
هنگامۀ مصیبت اعظم شروع شد
باز این چـه نوحه اي ست کـه بر سینه می زنم
باز این چـه مرثیه ست کـه اشکم شروع شد
روضه خروش زمزمه،واحد،زمینه،شور
جانم حسین سینه زنی دم شروع شد
نوحوا علی الحسین امام زمان گریست
اشک و عزای فاطمه نمنم شروع شد
از عرش بوی پیرهن خونی حسین
آورده جبرییل، محرم شروع شد
ده روزبعد خواهرش از حال می رود
ده روزبعد شمر بـه گودال می رود
از مکه تا این جا فقط دلشوره دارم
منزل بـه منزل کو بـه کو غم بوده یارم
از مکه تا این جا جسارت ها بـه مـا شد
اندوه و ترس و رنج سهم بچه ها شد
از مکه تا این جا هزاران بار مردم
خیلی برای حال طفلان غصّه خوردم
از مکه تا این جا..مـن و ستم امیه
از مکه تا این جا… مـن و اشک رقیه
پرتاب هاي سنگ و…دندان رقیه
عباس جان، جان تـو و جان رقیه
آی اي علی اکبر مراقب باش از او
اي شبه پیغمبر مراقب باش از او
دست عرب ها در خور مو هاي او نیست
این خارها اندازۀ پاهای او نیست
از مکه تا این جا چـه داغی کرده پیرم
مـن نیستم اشک از رخ زینب بگیرم
زینب بیا قدری در آغوشت بگیرم
خواهر دعا کن تا کـه قبل از تـو بمیرم
طاقت ندارم دستهایت بسته باشد
پاهای تـو بی تاب مجروح خسته باشد
طاقت ندارم سنگ شامی را ببینم
دور و برت چشم عوامی را ببینم
فهمیدم از دور و برم، آمد محرم
لبریز شد چشم ترم، آمد محرم
در کنج هیئت ها علم را تکیه دادند
با إذن شاه با کرم آمد محرم
مثل لهوف و مقتل ابن مقرم
سر تا بپا شعله ورم، آمد محرم
کنج حسینیه حسن «ع» سینه زد و گفت
دیدی چـه آمد بر سرم، آمد محرم
فطرس خبر آورده کـه امشب نوشته
جبریل بر بال و پرم…آمد محرم
پیراهنم مشکی شده
چون هم زمان:
با تعویض پرچم در حرم آمد محرم
میخواست از مـن دور باشد شر شیطان
دلواپسم شد مادرم آمد محرم
جان می دهم در آیه هاي سورۀ کهف
آتش گرفته حنجرم، آمد محرم
رخت عزا پوشید زینب «س» گفت با اشک
خون گریه کن اي معجرم! آمد محرم
افتاده بـه دل تا ز محرم بنویسم
از ماه عزا بیرق و پرچم بنویسم
با نام حسین ابن علی اشک روان اسـت
با اشک بصر از غم و ماتم بنویسم
مـن هرچه کـه دارم زِ غلامی حسین اسـت
باید کـه مـن از شاه دو عالم بنویسم
مردم هـمه گویند،طبیب اسـت اباالفضل
جانی بده از رافع دردم بنویسم
مشکی تنم را نفروشم بـه دو عالم
مـن نوکرم و نام تـو هر دم بنویسم
آن بوسه خواهر سببش شد کـه مـن امروز
از بوسه گه حضرت خاتم بنویسم
گودال بلا جای حسین ابن علی نیست
برگو کـه چگونه ز غمت دم بنویسم
آندم کـه عدو نیت تاراج زِ حرم کرد
از هجمۀ نا محرم و محرم بنویسم
وقتی کـه غمت ماتم عظمای جهان اسـت
باید زِ غمت در همه ی عمرم بنویسم
بر قلب و دلم جان رقیه تـو نظر کن
تا از فرج طالب این دم بنویسم
درود ماه محرم درود ماه عزا
درود بیرق ماتم درود خون خدا
درود شال سیاه و درود نوحه و دم
درود شعر کتیبه نوای روح افزا
درود بر دو سه طفلی کـه در پیاده رو
حسینیه زده با چادران مادر ها
درود چایی روضه کـه سلسبیلی تـو
شده چکیده درآن اشک دیدهي زهرا «س»
درود گریه کن روز و شب برای حسین«ع»
درود صاحب روضه درود اي آقا
درود میکنم امّا کجا نشستی تـو؟
رسیده ام کـه بگویم مـن التماس دعا
درود دادن مـا با تـو فرق ها دارد
درود مـا بـه کجا و درود تـو بـه کجا
درود ناحیه ات مقتل مصور شد
برای مردن مـا کافی اسـت این نجوا
درود ریش پر از خون درود اي تشنه
درود آنکه سرش رفته روی نی بالا
درود پیکر تاراج شده تن بی سر
درود آنکه تـو را کرده دفن اهل قری
درود بر لب و دندان خیزران خورده
تن جدا شده از هم مقطع الاعضا
درود آنکه بـه ناموس تـو اهانت شد
بـه پیش چشم همـه شد سرت جدا زقفا
درود ویژۀ مـن اربعین کنار شـما
پس از پیاده روی ها درود کرب بلا
نمیدانم چرا در اضطرارم
برادر جان ببین مـن بی قرارم
دراین وادی دل زارم شکسته
غبار غم بـه روی مـن نشسته
زمینش میدهد بوی جدایی
بـه گوشم میرسد سوز صدایی
صدای نالۀ مادر میاید
صدای گریۀ اصغر میاید
زمین کربلا غم دارد انگار
هوای اشک و ماتم دارد انگار
برادر تاب دل کندن ندارم
غمی دارم کـه می خواهم ببارم
علی اصغر تـو شیرخوار اسـت
سه ساله دختر تـو بیقرار اسـت
ولی خوشحالم از این کـه قمر هست
برای خیمه ها میر و سپر هست
امان از وقت دلسوز جدایی
کـه گردی بین آن گودی فدایی
از آنزمان کـه خیمه را برپا نمودی
در میان این صحرای غم مأوا نمودی
دوش مرا تکیه گه غمها نمودی
خون دوباره بر دل زهرا نمودی
غم ذره ذره قلب مـن را آب کرده
این سرزمین روح مرا بی تاب کرده
تـو گفته بودی میهمان کوفیانیم
تـو گفته بودی در امان کوفیانیم
آرام از دست و زبان کوفیانیم
محبوبِ هر پیرو جوان کوفیانیم
از چـه بـه استقبالمان لشکر رسیده؟
سد ره مـا نیزه با خنجر رسیده
دلشوره افتاده بـه جانم جان خواهر
کج کن مسیر رفتنت را سوی دیگر
برخیز برگردیم تا شهر پیمبر
بازی نکن با قلب زینب اي برادر
یک دل فقط دارم کـه آن بر تـو سپردم
اصلا نزن حرف از جدائی تا نمردم
عباس را فرمان بده جولان نماید
با غرشی این قوم را حیران نماید
شاید کـه دشمن خویش را پنهان نماید
سوی مدینه رجعتم راحت نماید
عباسِ مـن قرص قمر تـو آفتابی
میترسد این لشکر زعباسم حسابی
اُطراق کردی بین این صحرا چـه سازی
گر سد شود بر روی مـا دریا چـه سازی
با آفتاب و خشکی لب ها چـه سازی
خواهی کـه با اهل حرم آقا چـه سازی
با مـن نگو با چشم خود حرف از جدائی
با مـن نگو زینب میان کربلایی
در ذهن مـن زیباترین تمثال هستی
از چـه پریشان خاطر و احوال هستی
تـو محو معبودی کمی خوشحال هستی
آخر چرا خیره بـه آن گودال هستی
ایکاش راهت لحظه اي آنجا نیفتد
کارت بـه عصر روز عاشورا نیفتد
از این سراشیبی بـه دیدارت میآیم
دنبال چشم خسته وتارت میآیم
شاید کـه خوردم یار بـه کارت میآیم
وقتی دهد سر نیزه آزارت میآیم
اما دعا کن تا نباشم مـن بـه پیشت
وقتی کـه پنجه می زند قاتل بـه ریشت
قلم شدم بنویسم سوگند بـه باور زینب
سوگند بـه عشق، حسین اسـت نام دیگر زینب
حسین اوّل زینب حسین آخر زینب
دخیل چادر او آسمان و هفت فلک هم
فقیر درگه او تا همیشه نان و نمک هم
نه مـا کـه ملک و ملک هم بـه زیر شهپر زینب
ملیکۀ ملکوت و جلیلهي جبروت و
بهشت هر برهوت و تمام غرق ثبوت و
و روشن اسـت عوالم ز نور انور زینب
اگر بـه خطبه نشیند علیست در کلماتش
اگر کـه جلوه کند فاطمه اسـت در جلواتش
کـه زنگ قافلۀ عشق هم مسخر زینب
خداست محو حجابش نبی اسـت مات نقابش
حسن زمان نمازش گرفته اسـت بـه قابش
تمام خانۀ زهرا بـه گرد محور زینب
اگر کـه پرده تکاند زمین بـه خاک نشاند
و هرچه هست در عالم بـه دور خویش دواند
کـه می برند هـمه روزی از در زینب
حمایل اسـت برایش دو تیغ اَبروی عباس
نشسته نقش قدومش بـه روی زانوی عباس
بـه سینه اسـت دو دستش همیشه در بر زینب
صدای اکبرش آمد دم اذان کـه رسیدیم
قدم گذار بر این خاک عمه جان کـه رسیدیم
دلش گرفت از این جا دل مطهر زینب
برادران همـه هستند دراین زمان همه ی هستند
هزار شکر بـه گردش کـه محرمان همه ی هستند
دو صف شدند رود خیمه لشکر زینب
رسید و دید بلا را شنید همهمه ها را
نشست و ریخت بـه معجر غبار کرببلا را
بـه گریه گفت مرو آه حسین از سر زینب
چقدر حول و هیاهو چقدر نیزه در آنسو
چقدر تیغ بلند و چقدر تیر سه پهلو
سوگند بـه این هـمه بانو سوگند بـه مادر زینب
بـه جای آب فقط سنگ و خار و سراب اسـت
صدای نالۀ مـن نه کـه التماس رباب اسـت
بیا بزن دو سه باره گره بـه معجر زینب
گذشت روز دهم شد دو طفل سوخته گُم شد
دوباره شانۀ خانم اسیر زخم صدم شد
میان خیمه و گودال دویده یکسره زینب
چقدر نیزه کشیده میان دشت دویده
چقدر خورده زمین و گمان کنم کـه بریده
و خیره مانده بـه جایی نگاه آخر زینب
دوید شیرزن آمد بـه جنگ تن بـه تن آمد
رسید موقع تاراج برای پیرهن آمد
ولی چـه دیر رسید و شکست پیکر زینب
میان آنهمه دشمن صدا زد اي سر بی تن
حرامی اسـت و حرامی حسین چشم تـو روشن
هزار دشمن و یک زن همـه برابر زینب
بـه ناله گفت نخندید بـه خاک و خون ننشانید
بـه داد گفت ندزدید بـه هر طرف نکشانید
زد آن قدر ز جگر داد سوخت حنجرِ زینب
از عالم بالا خبر آمد خبری بود
در عرش خدا حال و هوای دگری بود
در جشن عروسی دوتا دلبر و دلدار
بارید زشوق آنکه زاهل نظری بود
در عرش عروسی است و مهمان خدایند
داماد و عروس هم زملک دور و بری بود
سرمایه ی این زوج فقط مهر و محبت
هرچند که دارائیشان مختصری بود
زهرا فقط هم کفو علی بود ، همانکه
(سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود)
بالاتر از انس و ملک و حوریه زهراست
اصلا نتوان گفت همانند پری بود
در وقت زفاف از سر شب این دوکبوتر
در حال مناجات خدا تا سحری بود
ابتر چه کسی گفت به پیغمبر خاتم ؟
کوری عدو ماحصلش دو پسری بود
اول حسن و بعد حسین ، بعد زنسلش
یعنی که همیشه به جهان تاج سری بود
دیگر چه نیازی به سپر بود علی را
از فاطمه بهتر مگر او را سپری بود!
می گفت علی با دل پر درد و پر از آه
هر وقت که از کوچه ی غم ها گذری بود
اوقات خوش آن بود که با فاطمه سر شد
در باقی عمر خون دل و چشم تری بود
ای فاطمه ای یاور نه ساله ی حیدر
رفتی و نگفتی که تو را همسفری بود
امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد
کشتی عصمت ، نا خدا را سوی ساحل می برد
مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد
انسان کامل را ببین ، با خود مکمل می برد ...
جشنِ عروسیِ علی و فاطمه مبارکه
جشن عروسیِ دو دلبر
دو بر همه سَیّد و سَروَر
یکی گلِ یاس پیمبر
یکی علی ساقیِ کوثر
ماهِ ذی الحجه،دارم زمزمه
نام علی و نام فاطمه
امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد
یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد
تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد
زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد . . .
دنیای دخترا از بچگی توی رنگِ صورتی خلاصه میشه. دنیایی که هیچ موجودی جز خود دخترا نمیتونن درکش کنند. دختر موجودی شکنندهتر از شیشه است و سختتر از سنگ!
روز دختر مبارک
زیبایی دلت را به رخ آسمان میکشم تا کمتر به مهتابش بنازد
روز دختر مبارک

دختر، خاطرات شاد و خوشی گذشته
لحظات شاد حال و امید آینده است
تقدیم به دختر امروز و مادر آینده
روزت مبارک

این غزلها به خدا مُفت نمیارزیدند
اگر این دختر وُ این عشوه وُ این ناز نبود!
روز دختر مبارک
شنیدم تو خونهتون گل دارید گلاب دارید عطر بهار ناب دارید
شنیدم تو خونهتون جای چراغ یک ماه دارید
شنیدم نگین دارید طلا دارید یک جواهر ناب دارید
شنیدم هل دارید هلو دارید دختر زیبارو دارید
روزش مبارک

دختر در کودکی درهای برکت را به روی پدرش میگشاید
در جوانی دین شوهرش را کامل میکند
و هنگامی که مادر میشود، بهشت زیر پای اوست
قدرش را بدانیم
روز دختر مبارک

زیبایی دلت را به رخ آسمان میکشم تا کمتر به مهتابش بنازد
تولد حضرت معصومه و روز دختر مبارک

بر آئینه جمال داور صلوات
بر روشنی چشم پیمبر صلوات
بر حضرت معصومه فروغ سرمد
بر دسته گل موسی جعفر صلوات
روز دختر در سایه لطف حضرت معصومه مبارک
دختر است آراسته از چار حرف
که به هر حرفی است رمزی در میان
«دال» دانش «خ» خرد «ت» تربیت
«ر» رضایت ز آنچه پیش آرد جهان
دختران روزتان مبارک

دلم برای دخترانههای وجودم تنگ شده. برای شیطنتهای بی وقفه
بیخیالیهای هر روزه، ناز و کرشمههای من و آینه،
خندههای بلند و بیدلیل، برای آن احساسات مهار نشدنی
حالا اما، دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بیهوا این همه بزرگ شده
چه قدی کشیده طاقتم، ضرب اهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند
چه شیشهای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم
به سنگ شدن میاندیشم، اینگونه اطمینانش بیشتر است.
جای بستنی یخیهای دوران کودکیام را قهوههای تلخ و پر سکوت امروز گرفته است
این روزها لحن حرفهایم اینقدر جدی است که خودم هم از خودم حساب میبرم
در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و تنها به لبخندی اکتفا میکنم
چه پیشوند عجیبی است کلمه خانم
همین که پیش اسمت مینشیند
تمامی سرخوشی و بیخیالیات را از تو میگیرد و به جایش وزنه وقار و متانت را روی شانهات میگذارد
نه اینکه تمامی اینها بد باشد، نه!
فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر سنگینی آن بمیرد…
امروز شاید روز ما نباشد، اما ما همان دختر دیروزیم، روزمون مبارک

بانویم معصومه علیها السلام! نگاه معصومانهات، امید را در دل خسته زمین میرویاند و رایحه پاک بهشتیات، نسیم را به وجد میآورد.
روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه میدهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمیگردیم؛ با دلهایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.
روز میلاد تو هر روز در ما تکرار میشود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!
مژده باد طلوع تو ای معصومه زکیّه که بارگه شهاب تو، روشنایی دیگر در شبهای مناجات اهل زمین است.
معصومه، یعنی قداست مریم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصههای زینب در جستوجوی برادر.
خجسته باد میلاد بانوی قدسیه مطهره، فاطمه معصومه علیها السلام که بارگاه نورانیاش محل دائمی نزول فرشتگان بر زمین و دروازه بهشت است.
این روز فرخنده را به دختران سرزمینم تبریک و شادباش عرض مینمایم.


دختر یعنی خنده نور خورشید در ابتدای صبح از پشت چند تکه ابر بر زمین
برکت زمین حاصل وجود دختران شاد و خوشحال است،
زیرا هر دانه که در بهار از زمین سر بر میکند
تنها به شوق دیدار صورت دختران زمین شوق روئیدن دارد
برکت زندگیام روزت مبارک



ای عاشقان بشارت غمها دگر سرآمد
میلاد دخت پاک موسی بن جعفر آمد
عرض حاجت به دخت موسی کن
هرچه خواهی از او تمنا کن...
ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) بر شما مبارک



امیدوارم مثل حنا با مسؤلیت
مثه کزت صبور
مثه ممول مهربون
مثه جودی شاد و سر زنده
و مثل سیندرلا خوشبخت باشی!